اطلاعیه انجمن دوستداران اندیشه
در پی برگذاری بحث های نظری در باره ی مفهوم های قانون و حکومت و قرارداد اجتماعی از دیدگاه های هابز و لاک و مونتسکیو و روسو، « انجمن دوستداران اندیشه » اینک به بررسی چگونگی شکل گیری این مفاهیم در جنبش مشروطیت می پردازد .
در پی برگذاری بحث های نظری در باره ی مفهوم های قانون و حکومت و قرارداد اجتماعی از دیدگاه های هابز و لاک و مونتسکیو و روسو، « انجمن دوستداران اندیشه » اینک به بررسی چگونگی شکل گیری این مفاهیم در جنبش مشروطیت می پردازد .
این متن روایتی کوتاه از گزارشی است که من به فوروم اجتماعی جهانی سال 2006 در نشست باماکو ارائه کردم. هدف آن مطرح کردن مشکل هایی است که در گفتگوی عمومی 18 ژانویه 2006 مورد بحث قرار گرفت. همان طور که عنوان این فوروم آن را نشان می دهد، مسئله مرکزی مسئله چشم انداز های باز «فراسوی جهانی شدن لیبرالی» و مبارزه های مربوط است.
رویارویی تئوری پردازان مارکسیسم معاصر با نظم نو لیبرالی یک پدیده دو ارزشی است. از یک سو، لیبرالیسم نو به آن ها به عنوان تحلیلگران خدمت عظیمی می کند. زیرا بسیاری از خصلت های سرمایه داری را در شکل های بسیار زننده شان بر می انگیزد؛ از سوی دیگر، آن ها را با یک دوره جدید، بیگانه با سنت های دوره بندی خاص جریان تئوریک شان رویارو می سازد.
مجله آکتوئل مارکس در صدد بر آمد،بحثی را با مطرح کردن پرسش های بسیار ساده و مستقیم با میانجی ها (و دو مهمان دیگر ژاپنی و آرژانتینی) آغاز کند. این پرسش ها به طبیعت لیبرالیسم نو و ارتباط آن با سرمایه داری و امپریالیسم، الهام های تئوریک، تضاد ها و امکان های فرارفت مربوط اند. آن ها برای روشن کردن داو های اساسی، نمودار کردن همگرایی ها وشاید آشکار کردن اختلاف دید گاه ها کوشیده اند.
همه نشانه ها حاکی از آن است که جنبش های خواهان ژرفش دمکراسی و طالب عدالت و ضد عملکرد سرمایه های مالی در جهان رو به گسترش خواهد بود. واقعیت آن است که با شکست طرح های سرمایه داری نولیبرال روندی بازگشت ناپذیر آغاز شده که مسیر تکامل و آینده آن بسته به هشیاری سکانداران سیستم های اقتصادی- سیاسی حاکم بر جهان و نیز درجه آگاهی شرکت کنندگان در این روند است.
در شرایطی که ما شاهد تجاوز گستاخانه امپریالیسم آمریکا به عراق برای کنترل نفت خاورمیانه هستیم که 65 درصد منابع انرژی جهان را دارد و نیزتجاوز به افغانستان و اکنون به لیبی زیر چتر پیمان ناتو جایی برای کتمان امپریالیسم و «گفتمان» سازی های موهوم پیرامون آن باقی نمی گذارد که کسانی دانسته یا نا دانسته هم آوا با کاخ سفید و شرکا سیاست های امپریالیستی آن ها در سراسر جهان و به ویژه در منطقه بسیار مهم و حساس خاور میانه را «اقدام» برای پی افکندن «دموکراسی» وانمودکنند و صدور این دموکراسی کاذب را «استفاده از فرصت ها» بنامند.
آن ها ما را خیال پرداز می نامند. اما خیال پردازانِ واقعی کسانی هستند که فکر می کنند این سیستم می تواند برای مدت نامعلوم به همین شکل ادامه پیدا کند. ما خیال پرداز نیستیم. ما داریم آن ها را از خواب خوش شان که دارد به یک کابوس تبدیل می شود بیدار می کنیم. ما چیزی را نابود نمی کنیم. ما تنها شاهدِ آن هستیم که چه طور سیستم، خودش را نابود می کند.
برای مارکس پارادیگم (مدل واره) زندگی در جامعه کار است. برای هابرماس مسئله در جامعه معاصر عبارت از ارتباط است. این دگرگونی چشم انداز در کانون اثر واپسین وارث دبستان فرانکفورت است
مسئله رابطه اجتماعی، یا بهتر بگوییم، مسئله شیوه هایی که مجموع افراد توسط آن ها، همان جامعه را بنا می نهند و رشد می دهند و «پیکر اجتماعی» را می سازند، مسئله به شدت تئوریک و در همان حال بسیار سیاسی است. چندین سال است که من با کریستیان پا لوآ روی این مسئله بر پایه مفهوم «شیوه اجتماعی شدن» کار می کنم. در این جا مایلم بر اساس اثرهای هابرماسپرسش هایم را به بحث بگذارم
تصادفی نیست اگر شمار زیادی از اندیشمندان بسیار خلاق مارکسیست عصر ما- لوکاچ، ازدبستان فرانکفورت- از ماکس وبر و تشخیص بی شبهه و «بدبینانه» برهان آوری اودر زمینه عقلانیت مدرن الهام گرفته اند. کوشش هابرماس که بدون شک مانند افق آرمان او فریبنده است، بنابر این، از دید درک عصر ما خطر رو گرداندن از این تشخیص روشن بینانه ورو آوردن به توهم های لیبرالی خرد گرایی قرن 19 را در بر دارد.
لوکاچ حتا تا پایان زندگی بسیار دراز و بسیار پر بار در عرصه فکری، اندیشه نوشتن در باره علم اخلاق (Etihque) را در سر می پرورانید. این هدف بسیار مهم که می بایست به فعالیت فلسفی اش منتهی شود، به فرجام نرسید. اتیک چونان اثر ترکیبی و فرجامین اثری که اکنون زیبایی شناسی و هستی شناسی وجود اجتماعی را در بر گیرد، وجود ندارد.
سر مایه داری تنها یک «سیستم اقتصادی»، یک شکل سازماندهی تولید مادی نیست. این سیستم هم چنین (حتا به ویژه) یک شکل فرمانروایی اجتماعی، یک شکل سازمان دهی قدرت است. در پی جنگ ها و بحران هایی که نیمه نخست قرن 20 را ترسیم می کنند، به نظر می رسد که بخشی از طبقه های رهبری به اندیشه ای گرویده اند که نتوانست باز تولید ثابتی از سیستم در خارج از ساخت سازش اجتماعی درون کشورها به عنوان سازش سیاسی بین دولت ها داشته باشد.
فرد معاصر که در ورطه هدف و بی ثباتی در جستجوی هویت است، از این پس به نرخ های رشد چشم دوخته است. در این صورت وقتی این رشد در شاخص های بورس دیده نمی شود، تنها امیدش به بهبود زندگی همانا پیروی از همه عامل های تجاری شدن است . در یک سیستم اقتصادی و اجتماعی که از این پس فقط به تولید گرایی وابسته است، به هیچ وجه نمی تواند مارا مجاب کندکه رشد موجب افزایش ارزش های زیست محیطی و بشری است.
یك نگاه گذرا به حاصل كار پژوهندگان جهان سومی كه در غرب به كار مشغولند و توان خلاق خود را در اختیار پذیرندگان غربی خود می گذارند، نشان می دهد كه یكی از علل عقب ماندگی و فقر در جهان سوم حاصل عدم ایجاد امكانات برای عرضه توانمندی های انسان های خلاق جامعه های جهان سومی و حمایت و حفظ و دفاع از حقوق آن ها با وضع قوانین مناسب در چهارچوب ملی می باشد.
اگر ضعف قدرت مالی و یا ضعف دانش اجتماعی گروهی از مردم مانع اصلی رشد علمی آنان و كودكانشان است، جامعه باید امكان رشد همگانی را با كمك كتاب های روش آموز و خود آموز وكتابخانه ها فراهم آورد. زیرا سود آن در دراز مدت نصیب جامعه خواهد شد و هزینه ها را جبران خواهد كرد.
نظم و ترتیب دادن نظم کنونی بدون نفی کردن قدرت سرمایه مالی، به بیان دیگر در نظر داشتن پیشرفت های جدید دموکراتیک، استوار بر مشارکت فعال شهروندان در تصمیم گیری هایی که در همه زمینه ها مربوط به آن ها است، ممکن نیست. پس مسئله عبارت از نوسازی لیبرالیسم نو است یا توسعه دموکراسی؟ در دراز مدت، اگر دگر گونی جامعه ژرفش یابد،به احتمال جامعه ها ناچار به گزینش میان سرمایه داری و دموکراسی خواهند بود. چنان که دیده ایم، می توان به فایده اتوپی ها، البته اتوپی های واقع گرایانه که ریشه در جنبش های واقعی رویدادها، در دراز مدت دارند، باورمند بود.
با این که مارکس مبتکر مفهوم از خود بیگانگی نیست (یعنی هر دو اصطلاح Entfremdung یا Entäußerung را بی تفاوت به کار می برد و حتا گاه در یک جمله آن ها را مترادف قرار می دهد) ، اما نمی توان انکار کرد که او کسی است که با جاری کردن این مفهوم در پهنه تئوری اجتماعی (1) کاربرد آن را در فراسوی بررسی آگاهی مذهبی و تئوری مذهب، یعنی فراسوی سپهری که نخست فویر باخ آن را پی افکند، گسترش داده است.
بدین ترتیب، از خود بیگانگی چونان تبلور چارچوب کنش جمعی یا پراتیک های اجتماعی در فرد نمودار می گردد. ضمن رد کردن لغزیدن به سوی نوعی دترمینیسم کارکردگرایانه ، ماباید همراه با مارکس این را خوب درک کنیم که در عین دارا بودن پایه های انکار آن، از خود بیگانگی زحمتکش مزدبر یکی از پایه های نظام اجتماعی را تشکیل می دهد: کیفیت های موجود بسیج ذهنیت در فعالیت کار، برخلاف چشم داشت های معین فقط عنصر های تشکیل دهنده نفی آن را تقویت می کنند.
چنان که نمونه خردمندان و پارسایان نشان می دهد ، تردیدی نیست که انسان بتواند با تلاش ارده اش خود را به این جایگاه بلند برساند که در آن آزادی اش عبارت از گزینش بین خوب و بد خیلی کم تر از ناممکن بودن بد عمل کردن است. امّا الف – یک چنین آزادی برای انسان بیشتر یک ایده آل است تا یک حالت واقعی . ب – در این صورت آزادی به چند امتیاز اختصاص یافته، امّا آیا نباید پذیرفت که اگر همه نمی توانند به این سطح برسند، با این همه در تمامی روح بشر یک قدرت آزادی وجود دارد؟
در طول 30 سال گذشته در ادبیات سیاسی و نظامی زمامداران جمهوری اسلامی و نیز در کتاب ها و نوشته هایی که از سوی آن نظام در این دوران منتشر شده، همواره روی واژة «جنگ تحمیلی» تأکید می شود و گاه نیز، واژة «جنگ تحمیلی» در نوشته ها و اظهارات برخی ایرانیان خارج از حکومت - و حتی مخالفان و منتقدان سیاست جمهوری اسلامی در جنگ- نادانسته بکار گرفته می شود.