فروپاشی لیبی پدیده ای نمونه وار در دوران پس از جنگ سرد
عیسی پهلوان

28.06.2017

وضعیت رقت بار و پریشان لیبی در دوران بی ثباتی و هرج و مرج پس از جنگ سرد و روند چند قطبی شدن جهان ، که برای هر کشور غیر اتمی دیگری با شرایط مشابه هم ممکن است تکرار شود ، هشداریست بویژه به حکومت های استبدادی تا بدانند که بر سر پیچ های تند حوادث، خطر لیبیایی شدن کشور برای آنان هم وجود دارد . میهن ما ایران هم در شمار آن کشور هایی است که همه گونه خطری کیان و آینده ی آنرا تهدید می کند.

از سقوط حکومت لیبی و قتل سرهنگ معمر قذافی دیکتاتور این کشور آفریقایی بیش از 5 سال می گذرد . سالهایی که نه تنها لیبی بلکه بسیاری از کشورهای عربی با آغاز جبنشی که جز خزان عربی نامی برآن نمی توان نهاد با فراز وفرود ها ودرگیرهای داخلی ودرموردهایی هم مانند لیبی دخالت خارجی روبروشدند ووضعیتی نابسامان وخطرناک یافتندوتا مرز فروپاشی کامل پیش رفتند.

لیبی کشوری وسیع و کم جمعیت با بافتی قبیله ای در شمال آفریقاست. سرهنگ قذافی در سال 1969 در سن 27 سالگی با یک کودتای نظامی و سرنگونی ملک ادریس برسر کار آمد . او در یک خانواده عشیره ای بادیه نشین در شهر سرت به دنیا آمدو همواره این پیشینه را با خود به همراه داشت و بر سنت بادیه نشینی اش از جمله با برپایی چادرحتی در کشورهای میزبان تاکید می کرد. توازن نیروهادر دوران جنگ سرد و مبارزه ی ضد استعماری ملت ها شرایط امکان برقراری حکومت هایی مانند حکومت قذافی را فراهم می ساخت وبه آنها مشروعیت می بخشید. لیبی کشوری نفت خیز است و درآمدهای هنگفت نفت به قذافی امکان می داد که پایه های حکومت فردیش را با اختصاص بخشی از ثروت نفت به پروژه های عمرانی و آموزشی وبهداشتی تقویت کند . در لیبی خدمات بهداشتی نسبتن مناسبی از سوی دولت عرضه می شد، آموزش رایگان و مسکن به سبب سوبسید های دولتی ارزان بود . سرکوب مخالفان ، نبود آزادی های سیاسی و اجتماعی وتقویت دولت پلیسی و کیش شخصیت و ثروت اندوزی گسترده میلیارد ها دلاری با سوء استفاده از فروش نفت از ویژگی های بارز حکومت خودکامه ی فردی قذافی بود. دولت قذافی مخالفان را بی رحمانه سرکوب می کرد و حتی در خارج از کشور هم مخالفان در تیررس تهدید و مرگ بودند. سرهنگ قذافی با توجه به مواضع ضد غربی و ضد آمریکایی و هم پیمانی با شوروی و پیمان ورشو وتکیه بر ثروت نفت و دستگاه پلیسی وبدون حضور یک اپوزیسیون نیرومند توانسته بود بدون چالش جدی ومشکل و خطر تا آغاز دهه ی نود و فروپاشی شوروی و پیمان ورشو بر لیبی حکومت کند . تنها مورد استثنا ، اقدام نا فرجام دولت ریگان در سال 1986 در بمباران کاخ ریاست جمهوری لیبی بود که دولت آمریکا کوشیده بود اورا به قتل برساند.

قذافی در خاور میانه و دیگر بخش های جهان از گروه هایی که از دیدگاه ناتو تروریست بودند پشتیبانی می کرد. انفجار یک هواپیمای مسافربری آمریکایی در سال 1988 در آسمان اسکاتلند سبب شد که آمریکا ومتحدانش تحریم های سختی علیه حکومت لیبی وضع کنند و آنرا با دشواری های جدی روبرو سازند. سرهنگ قذافی به تقلید از مائوتسه تونگ، با نوشتن جزوه ای به نام کتاب سبز برای دولتمردان و طرفدارانش راهنمای فعالیت فراهم کرد، به پروراندن کیش شخصیت دامن زد و در دهه ی هشتاد میلادی کتاب سوزان به راه انداخت . گرچه کودکانه به نظر می رسد اما او داعیه رهبری مسلمانان جهان ، رهبری آفریقاو جهان عرب را در سر می پروراند و خود را رهبر انقلاب ها می دانست. او در مصاحبه ای با اوریانا فالاچی در سال 1979 گفته بود من نه رئیس جمهورم ونه نخست وزیر بلکه رهبر انقلابم وبرای حل تمام مسائل بشر راه حل دارم. قذافی برای تامین این رهبری در آفریقا پول های زیادی خرج کرد و مبلغ هنگفتی برای ساختن یک سیستم آبیاری گسترده در این قاره اختصاص داد و برای توانمندی صندوق کمک های مالی آفریقایی و فرستادن ماهوار به فضا و …. سرمایه گذاری نمود. قذافی ازآغاز هزاره ی جدید به گسترش روابط اقتصادی با اروپا و آمریکا دست زد . در سال 2003 به برنامه تولید اسلحه کشتار گروهی پایان داد وروابط دولتش را با کشورهای غربی بهبود بخشید. آرام آرام شرکتهای بزرگ نفتی به اقتصاد لیبی باز گشتند. در سال های نخست وزیری تونی بلر روابط دولت انگلستان با دولت قذافی بهبود پیدا کرد و میان بلر و قذافی مناسبات دوستانه برقرار شد. روزنامه گاردین در مقاله ای در آغاز سال 2015 محتوای نامه ای از تونی بلر در سال 2007 را فاش کرد که نشانگر روابط دوستانه ونزدیک او و قذافی است ، بلر نامه را با عنوان معمر عزیز آغاز می کند و با جمله ی با بهترین آرزوها ، دوست همیشگی ات بلر ، به پایان میبرد . بلر در این نامه از همکاری عالی ماموران امنیتی لیبی و ماموران امنیتی انگلیسی سپاسگزاری می کند و از فشار دولتش به دادگاه های انگلستان برای اخراج مخالفان قذافی از انگلستان خبر می دهد. سندی تلگراف هم در گزارشی از دیدار های مخفیانه بلر و قذافی در سال های 2008 و2009 و حتی 2010 یعنی یکسال پیش از سرنگونی قذافی پرده برداشت. جالب است که حتی مناسباتی از این دست هم نتوانست از نابودی او ممانعت کند.

قذافی همواره با حضور گسترده ی ناتو در آفریقامخالف بود و در واپسین سال های حکومتش برآن شد که حتی بخشی از قراردادهای تجاری و نظامی لیبی و فرانسه به مبلغ 14 میلیارد دلار را که در سال 2007 با این کشور بسته بود لغو کند او همچنین در پی لغو قرارداد میلیاردی لیبی وشرکت بکتل آمریکایی بود. قذافی دیکتاتوری غیر دست نشانده بود که در جهان پس از جنگ سرد ادامه ی فرمانرواییش مانعی بر سر یکدست سازی جهانی آمریکا و متحدانش بویژه انگیس و فرانسه بود .به نظر این قدرت ها سرنگونی حکومت او میتوانست به دامنه ی نفوذ آنها در آفریقا بیافزاید.

با فعال شدن جبنش های مردمی در تونس و مصر موجهای این جنبش به لیبی هم رسید و بخشی از مردم لیبی که از حکومت استبدادی قذافی وفساد و سرکوب های آن به جان آمده بودند پرچم مخالفت برافراشتند . مخالفت ها با رژیم قذافی از شهر بنغازی در شرق لیبی آغاز شد و آرام آرام سراسر این کشور کم جمعیت 6 میلیون نفری را فرا گرفت. واکنش تند دولت پلیسی لیبی به اعتراض های مردمی سبب تشدید مبارزه ی مخالفان وفراهم شدن شرایط جنگ داخلی در لیبی شد که با پشتیبانی آمریکا و انگلیس و بویژه دولت فرانسه از مخالفان همراه گشت و به دخالت مستقیم نظامی این کشورها در لیبی انجامید. نکته جالب توجه ، اینکه ، جنگ علیه حکومت قذافی بر اساس قطعنامه شماره 1973 شورای امنیت وبا موافقت دولتهای روسیه و چین صورت پذیرفت. دولت آمریکا که در آغاز جنگ رهبری ائتلاف مداخله گران نظامی در لیبی را به عهده داشت پس از مدتی آن را به پیمان ناتو واگذار کرد . روسیه که منافع اقتصادی و استراتژیک اساسی در لیبی نداشت و گمان می برد با دیگر کشور های بزرگ در اداره جهان برسر یک سفره نشسته است با یورش نظامی آمریکا و متحدانش به لیبی موافقت کرد ، دولت چین هم به همین منوال. رژیم قذافی که هیچ متحد منطقه ای و جهانی نداشت ، در جنگ داخلی و خارجی کاملن تنها ماند و با شتاب کارش به نابودی کشید. آنچه که در مورد سوریه اتفاق نیافت .

در آوریل 2011 باراک اوباما و نیکولا سرکوزی و دیوید کامران سران سه کشور مداخله گر اصلی در جنگ لیبی با نشر مقاله ای مشترک در روزنامه های تایمز لندن و فیگارو اعلام کردند که برسر کار ماندن قذافی در لیبی خیانتی بزرگ خواهد بود به “ ساکنان شهرهایی که شجاعانه در برابر نیروهای دولتی که بی رحمانه به آنها یورش برده اند مقاومت کرده اند” آنها بر موضع مشترکشان در تلاش برای سرنگونی حکومت قذافی و ادامه عملیات پیمان ناتو تاکید ورزیدند و نوشتند که “ قذافی باید برود “. حمله های بی وقفه هوایی به لیبی و کمک های تسلیحاتی و مالی و مشاوره ای به مخالفان قذافی با گستردگی تا سرنگونی دولت قذافی و قتل او ادامه یافت. با قتل قذافی و فروپاشی حکومت لیبی ،مجموعه ای از مخالفان از داخل وخارج به نام شورای ملی انتقالی لیبی قدرت را در دست گرفتند و تقریبن یک سال پس از سرنگونی قذافی با برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس در ژوئیه 2012 این شورا قدرت را به مجلس برگزیده واگذار کرد. محمد یوسف مقریف که از افراد نزدیک به اخوان المسلمین بود و نزدیک به دو دهه در آمریکا در تبعید بسر برده بود به ریاست مجلس برگزیده شد. شورای انتقالی در دوره ی چند ماهه ادراه کشور با هرج ومرج و آشوب بسیار روبرو بود ، با تشکیل مجلس و انتخاب دولت جدید امید می رفت که لیبی بتواند با آرامش به حیات خود ادامه دهد اما روند رویداد ها ودرگیری های شدید نظامی میان گروه های گوناگون سیاسی و قبیله ای نشان داد که این امید عبثی بیش نیست. کشور به دامن جنگ داخلی جدیدی فرو رفت و گروه های مسلح گوناگون در گو شه وکنار کشور سر برآوردند و برای گسترش منطقه نفوذ و دراختیار گرفتن منابع نفتی با یکدیگر وارد جنگ شدند و آرام آرام اسلامگرایان تندروی طرفدار القاعده و داعش هم سر برآوردند. امید های آغازین برای استقرار دمکراسی و برقراری نظم وقانون با شتاب بر باد رفت و جنگ وهرج ومرج به امر روزمره بدل شد. در اواخر سال 2013 علی زیدان نخست وزیر لیبی برای مدت کوتاهی بوسیله ی افراد ناشناس ربوده شد و همو در سال 2014 از سوی مجلس لیبی برکنار شد زیرا نتوانسته بود از قاچاق نفت لیبی از سوی گروه های شورشی جلوگیری کند. در همین سال نخست وزیر جدید لیبی عبدالله التنی پس از یورش افراد مسلح به خانواده اش تنها 5 روز پس از به قدرت رسیدن از مقام نخست وزیری استعفا کرد دولت رسمی لیبی در سال 2014 در شهر تبروک در شرق این کشور مستقر بود. با تداوم جنگ داخلی گروه های تروریستی اسلامی وابسته به القاعده و داعش نیروی بیشتری گرفتند ، ژنرال 4 ستاره آمریکایی دیوید رودریگز فرمانده نیروهای نظامی آمریکادر آفریقا در دسامبر 2014 اعلام کرد که داعش در شرق لیبی پایگاه های آموزشی ایجاد کرده است وبه گسترش نفوذش در لیبی ادامه می دهد. گروه تروریستی اسلامی انصار الشریعت که دمکراسی را کفر می داند هم از آغاز درگیری ها در طرابلس تلاشش را برای گسترش نفوذ در لیبی افزایش داد. در آگوست 2015 اعلام شد که تروریست های داعش که کنترل شهر سیرت زادگاه قذافی را در دست داشتند قیام مردم این شهر را با کشتن صد ها نفر به شدت سرکوب کرده اند . اوضاع نا بسامان لیبی همچنین سبب شد که اسلامگرایان مسلح تندرو در شمال آفریقا بویژه در نیجریه و مالی به تقویت مواضع و گسترش نفوذشان بپردازند.

سالی چند پس از سرنگونی قذافی ، کمیسیون امور خارجی پارلمان انگلستان در بررسی رویداد های لیبی در یک گزارش 49 صفحه ای که در سپتامبر2016 منتشر شد، ضمن انتقاد نرم از دیوید کامرون نخست وزیر وقت انگستان درزمینه ی صدور فرمان حمله ی هوایی انگلستان به لیبی، انگشت اصلی اتهام را به سوی نیکولا سرکوزی رئیس جمهور فرنسه نشانه رفت و اورا متهم کرد که برای تقویت جایگاه فرانسه در شمال آفریقا و پیشبرد منافع شخصی اش ، ارتش فرانسه را به جنگ علیه رژیم قذافی فرستاده بود. بیشترین بخش بمبارانها در جنگ چند ماهه با لیبی را ارتش فرانسه به عهده داشت. این کمیسیون هدف های سرکوزی از مداخله در جنگ لیبی را چنین برمی شمرد، دستیابی فرانسه به سهم بیشتری از نفت لیبی ، افزایش نفوذ این کشور در شمال آفریقا ، تقویت جایگاه ارتش فرانسه در جهان ، رویارویی با طرح های قذافی برای جایگزینی فرانسه در کشورهای فرانسوی زبان آفریقا و بهبود وضعیت سیاسی سرکوزی در فرانسه و بدست آوردن آرای بیشتر مردم درانتخابات ریاست جمهوری سال 2012 ، هدفی که البته سارکوزی بدان دست نیافت. در گزارش این کمیسیون همچنین به نقش تبعیدیان سیاسی اهل لیبی در فرانسه اشاره دارد که در ارتباط با محافل فرانسوی خواستار دخالت نظامی دولت فرانسه در لیبی بودند، که در مورد عراق هم شاهد وضعیتی مشابه در سال های پیش از اشغال نظامی این کشور از سوی دولت آمریکا وانگیس در سال 2003 بودیم .

نمونه لیبی نشان می دهد که بهم پیوستگی چند عامل با هم وتاثیرات آنها بر یکدیگر سبب سرنگونی رژیم هایی نظیر قذافی می شوند،

  1. وجود شرایط بحرانی در کشور ونارضایتی ژرف مردم از حکومت استبدادی و سرکوبگر و فاسد،
  2. واکنش شدید و لگام گسیخته رژیم دیکتاتوری به اعتراض های مردمی ،
  3. روابط مخالفان داخلی ویا تبعیدی با قدرت های خارجی و همکاری با این دولت ها
  4. منافع منطقه ای و بین المللی قدرت های بزرگ و متوسط جهانی مداخله گر در گستره های سیاسی ،اقتصادی و استراتژیک .

در باره ی این موردها یاد آوری چند نکته ضروریست ، شورشیان لیبی در جریان جنگ داخلی و نبرد با ارتش قذافی در آوریل 2011 خواهان حمله های هوایی شدیدتر وبیشتر ناتو به مواضع ارتش قذافی شدند واز تاخیر های 8 ساعته پاسخ به درخواست کمک شان از ناتو انتقاد کردند . سخنگوی ناتو با اشاره به پرواز روزانه 200 هواپیمای بمب افکن ناتو در لیبی این انتقاد را رد کرد.

مک کین سناتور جنگ طلب آمریکایی از حزب جمهوریخواه در جریان جنگ داخلی در آوریل 2011 به شهر بنغازی مرکز مخالفان قذافی سفرکرد وبا مخالفان به گفتگو نشست . در ماه یونی 2011 در روند جنگ داخلی ، شماری از کشورهای غربی و عربی که در گروهی به نام گروه تماس لیبی گرد آمده بودند در نشستی در ابوظبی با تصویب یک کمک 1.3 میلیارد دلاری به شورای انتقالی لیبی گروه اصلی متحد خود در لیبی برای تقویت همه سویه ی این نهاد در جهت سرنگونی قذافی کوشیدند. قذافی هم تا واپسین لحظه نه حاضر به کناره گیری شد ونه ایجاد تغییری را در لیبی پذیرفت او حتی در واپسین روزهای حکومتش خام و خیال اندیشانه از مردم لیبی خواست تا علیه مخالفان داخلیش تظاهرات میلیونی سازمان دهند.

اینک با گذشت بیش از 5 سال از سرنگونی حکومت استبدادی قذافی و قتل او که در آن هنگام با ابراز شادمانی های بسیاری همراه شد وحتی دولت ها یی چون جمهوری اسلامی ایران که مناسبات نزدیکی با حکومت قذافی داشتند از پیروزی مخالفان او پشتیبانی به عمل آوردند ، لیبی همچنان در ورطه ی هولناک درگیری های مسلحانه ی داخلی ونابسامانی های سیاسی و اقتصادی و از هم پاشیدگی گرفتاراست . ادامه ی آشوب و هرج ومرج در لیبی سبب شد که شماری ازسیاست مداران کشورهای مداخله گر لب به انتقاد بگشایند . افزون بر انتقادهای نمایندگان مجلس انگلستان ، باراک اوباما رئیس جمهور پیشین آمریکا در واپسین سال حکومتش در آوریل 2016 در مصاحبه ای گفت که نبود یک برنامه ریزی دوراندیشانه برای لیبی پس از سرنگونی قذافی بزرگترین اشتباه سیاست خارجی آمریکا در دوران ریاست جمهوری او بوده است او گفت به عنوان فرمانده کل ارتش آمریکا اشتباهی بزرگتر از ناکامی در برنامه ریزی برای روز پس از مداخله نظامی در لیبی مرتکب نشده است . اوباما در ماه مارس همین سال در مصاحبه ای با مجله آتلا نتیک با اشاره به اوضاع وخیم لیبی به روشنی از دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان و نیکلا سرکوزی رئیس جمهور فرانسه به خاطر نقشی که در آغازکردن حمله به لیبی داشتند انتقاد کرد. اوباما البته نقش خود را در این جنگ افروزی فراموش کرد .

درگیری ها در لیبی میان گرو ههای رقیب همچنان بشدت ادامه دارد ، در آخرین در گیری ها در ماه مه امسال در طرابلس حدود 30 نفر کشته و 130 نفر زخمی شدند. همچنین در نبردی در همین ماه در اطراف پایگاه هوایی براک الشاطی در جنوب لیبی حدود 140 نفر کشته شدند. دخالت های نیروهای خارجی هم کمابیش ادامه دارد وزارت دفاع آمریکا در آگوست 2016 اعلام کرد که بمب افکن های این کشور مواضع داعش در لیبی را بمباران کرده اند ، فرانسه هم در همین سال اعلام کرد که با سرنگونی یک هلیکوپتر فرانسوی از سوی داعش 3 سرباز فرانسوی کشته شده اند . ارتش مصر پس از حمله تروریستی به مسیحیان قبطی این کشور در ماه مه 2017 که 28 کشته بجا گذاشت پایگاه های داعش در شهر درنه لیبی را هدف حمله هوایی قرار دادو تلفاتی به آنها وارد کرد، دولت مصر حمله به قبطی ها را به حساب داعش لیبی گذاشت. هیچ یک از گروه های لیبیایی درنبردهای داخلی چندسال گذشته نتوانسته اند بر دیگر رقیبان کاملن برتری بدست آورند ازاینرو لیبی این کشور کوچک کم جمعیت اکنون سه دولت دارد که با هم در حال نبردند. دولتی در طرابلس و غرب لیبی با نام دولت وفاق لیبی که از سوی سازمان ملل و شماری از کشورها به عنوان دولت رسمی لیبی به رسمیت شناخته شده است ، دولتی در بخش شرقی به نام دولت مجلس نمایندگان در شهر تبروک که ژنرال خلیفه حفتر آنرا رهبری می کند ،این گروه بخشی از منابع نفتی را کنترل می کند که در نبردهای سخت با گروه اسلامی انصار الشریعت توانست اداره این منابع را بدست گیرد و سوم دولت تروریستهای اسلامی است که بخش هایی از خاک لیبی را در تصرف دارد. در همان حال که این گروه ها با هم میجنگند، نفت لیبی اما بفروش می رسد و به تاراج میرود.

آشوب وهرج ومرج در لیبی وضعیت بسیار نابهنجاری برای آفریقایی هایی که قصد مهاجرت از آفریقا به اروپا را دارند پدید آورده است، سازمان بین المللی مهاجرت  چندی پیش در گزارشی اعلام کرد که در ساحل شمالی لیبی که مکانی برای پناهجویانی ست که می خواهند خود را به اروپا برسانند ، قاچاقچیان انسان ، بازارهای بردگی برای فروش آدمیان ایجاد کرده اند و آنان را به بردگی می فروشند . بخشی از مهاجران ، اهالی لیبی ویا افرادی هستند که در دوره ی قذافی برای کار به لیبی آمده بودند و با جنگ داخلی بیکارشده اند و بخشی هم از شهروندان دیگر کشور های آفریقایی اند که از لیبی به عنوان مسیر مهاجرت استفاده می کنند . مهاجران راافزون برخطر بردگی ، خطر غرق شدن در آبهای دریای مدیترانه هم تهدید می کند . بر وفق آمار، تاکنون هزاران نفر از این پناهجویان در مدیترانه غرق شده اند. تلاش کشورهای اروپایی که می کوشند با دادن تجهیزاتی به گاردهای ساحلی لیبی وهمکاری با آنها ورود مهاجران افریقایی به اروپا را محدود کنند و مسیر قاچاق انسان را ببندند، تاکنون چندان برایشان نتیجه بخش نبوده است.

وضعیت رقت بار و پریشان لیبی در دوران بی ثباتی و هرج و مرج پس از جنگ سرد و روند چند قطبی شدن جهان ، که برای هر کشور غیر اتمی دیگری با شرایط مشابه هم ممکن است تکرار شود ، هشداریست بویژه به حکومت های استبدادی تا بدانند که بر سر پیچ های تند حوادث، خطر لیبیایی شدن کشور برای آنان هم وجود دارد . میهن ما ایران هم در شمار آن کشور هایی است که 4 عامل یادشده ی بالا ، در آن، زمینه های واقعی دارد وهمه گونه خطری کیان و آینده ی آنرا تهدید می کند.

سرنوشت اسفبار و بد ی که بخش بزرگی از مردم لیبی و عراق وسوریه با آن مواجهند، بی تردید زیبنده ی شئونات آدمی نیست وبسیار ناعادلانه است . بیچاره میلیون ها انسانی که  بدون داشتن هر گونه نقشی در این رویدادهای هراس انگیز و ویرانگر و سود جویانه ی غیر انسانی،سر پناه و کار و خانواده و شماری نه چندان اندک ، حیات شان را که تنها یکبار از سوی طبیعت به آدمی ارزانی می شود از دست می دهند.

No Comments

Comments are closed.

Share