first page

بازگشت به صفحه پیش

سخنرانی دبیر اول فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری
در سمینار جهانی بررسی بحران های اقتصادی و نقش جهانی
جنبش اتحادیه های کارگری

برگردان : شاملو

   دوستان گرامی!

   بسیار خرسندم از اینکه شما را بدلیل اهمیت این کنفرانس مهم در جمع خود داریم.

   نقش شما در این کنفرانس از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

   ما معتقدیم که در این مرحله از زمان با در اختیار گرفتن تجربیات و دیدگاه های یکدیگر و بکار بستن آنها بطوری که بتوان از آنها برای دستیابی به همکاری های بهتر مبارزاتی، در راه حقوق کارگران استفاده کرد بسیار پر اهمیت می باشد.

   در همین رابطه بود که تصمیم به برپایی چنین کنفرانسی گرفتیم، زیرا معتقدیم که تجزیه و تحلیل بحران کنونی بسیار پیچیده و بغرنج می باشد.

   اما در عین حال شناخت و توضیح ما از بحران اقتصادی کنونی در سطح جهانی، بنیاد و اساس و کارمایه ما برای شکل دادن به آگاهی های طبقه کارگر و نحوه بکارگیری تاکتیک های ما در آینده خواهد بود…

   همانطور که همه ما می دانیم، اقتصاد سرمایه داری جهانی بحران ژرف و بسیار گسترده ای را از سر می گذراند. این بحران ابتدا از سال 2007 در ایالات متحد آمریکا و در بخش ساختمان سازی شروع شد. خطر سقوط مالی آمریکا با موقعیت نیرومندش در بازار جهانی باعث سقوط تدریجی و گام بگام در بازارهای مهم بورس جهانی شد. در حقیقت این همان «نوک توده یخ شناور» بود. تجزیه و تحلیل های فراوانی در رابطه با بروز و ظهور این بحران ها وجود دارد.

 

   ما بر این باوریم که قابل اطمینان ترین و در عین حال موثرترین و معتبرترین این تجزیه و تحلیل ها، در توضیح چنین بحرانی تولید بیش از حد یا بعبارت دیگر انباشت بیش از اندازه سرمایه است. بحران جزیی از سیستم سرمایه داری و مکانیزمی برای بازسازی آن است که موجب بازگشت نیرومندتر آن می شود، با پشتیبانی دولت.

 

   در جریان این بحرانها سرمایه داری به تصحیح بخش بزرگی از نامتوازنی هایش بصورت لحظه ای و موضعی برمی آید، که دروه جدیدی از ناهماهنگی های اقتصادی با شکلی جدید و گسترده تر از بحران قبلی دامنگیر  بازتولید سرمایه داری خواهد شد.

 

   پیش از این در سال 1947 میلادی کارل مارکس یک توضیح کاملا علمی و جامع از بحران های سرمایه داری بدست داد. توضیحاتی که او در رابطه با اقتصاد سرمایه داری بدست داد اجتناب ناپذیر و بدیهی است. زیرا او اعتقاد داشت که بحران های اقتصادی در جامعه های سرمایه داری، دوره ای و تکراری است. حال در سده بیست و یکم زندگی بشری بوضوح صحت استدلال های او را تایید می کند. برای مثال، در طول دهه گذشته یک بحران اقتصادی دیگر بوجود آمد که اقتصاد کشورهای آسیای جنوبی – ژاپن و برخی از کشورهای آمریکای لاتین را دربر گرفت که سپس خود را در آمریکا آشکار ساخت. تولید خالص محصولات جهانی به مقدار 1% کاسته شده است. گردش و روند سرمایه جهانی در رابطه با سرمایه گذاری مستقیم و تجارت جهانی شاهد کاهش سطح معاملات است.

   تئوری ها درباره علت بحران های موجود اقتصادی در آن زمان فقط به اشتباهات در شکل گردش سرمایه مالی می پرداختند. توجه آنها عمدتا بر روی چگونگی عملکرد بازارهای سهام و مدت و شرایط وام های اهدا شده به دولت ها بوسیله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی متمرکز بود.

   باور ما بر این پایه استوار است، که دلیل اتفاقات رخ داده در سال های قبل با مشخصات خصلت نمایانه ای مانند بحران سال 1973 میلادی، اضافه انباشت سرمایه، صرفنظر از شکل بروز آن بود.

   سپس راه برون رفت از رکود اقتصادی، گذار به مرحله جدید متعالی باز تولید گسترش یافته سرمایه داری، به شکل گیری یک بحران جدید اضافه انباشت سرمایه به شکل عمیق تر و هم زمان می انجامد. همچنین در تمام این کشورها، شرایط کار، حقوق ها و وضع زندگی طبقه کارگر نه تنها رو به بهبود نرفته بلکه اسفناک تر شده. همزمان تحت شرایط گسترش باز تولید سرمایه داری، گرایش بسوی کم کردن درآمد کارگران در شرایط شدت گیری میزان استثمار آنان غالب شده. این گرایش خصلت یک تهاجم عمومی بخود گرفته، آنطور که در اتحادیه اروپا با استراتژی لیسبون و پس گیری حقوق کار و بازنشستگی تحت عنوان کاهش هزینه نیروی کار در بازار اتحادیه اروپا اتفاق افتاده.

   در دهه اخیر امتزاج ها و ادغام های جدیدی صورت گرفته است. درهم آمیختگی سرمایه رو به فزونی گذاشته است. رقابت جهانی سرمایه داری شدت بیشتری به خود گرفته است، بویژه بین ایالات متحد و روسیه برای به کنترل درآوردن مراکز تجارت و تسلط بر روی منابع مولد ثروت. شرکت های چند ملیتی و انحصارات بین المللی توان بیشتری یافته و اتحادهای منطقه ای آنها آرایش جدیدی بخود گرفته اند. همه این ها، همانگونه که در بحران دوران قبلی بین المللی سرمایه داری بازتاب یافت، خصلتی بازگشت ناپذیر در گرایشات دوران کنونی پیدا کرده است. در همین چارچوب بحران های جدید اقتصادی در سطح جهانی بسط یافت. این بحران ابتدا در ایالات متحد آمریکا آغاز شد و سپس بصورت ژرف تری در منطقه اروپا گسترش یافت و بعد انگلستان، ژاپن، روسیه، ترکیه و برخی از کشورهای آمریکای لاتین را دربرگرفت.

 

   این بحران طولانی تر و سخت تر از بحران پیشین خواهد بود. تا کنون 25 میلیون نفر از مردم سراسر جهان بیکار شده اند و بر اساس تخمین های موجود تا آخر سال 2009 میلادی، 40 میلیون انسان دیگر از کار بیکار خواهند شد. برآوردهای بانک جهانی نشان می دهد که تا پایان سال 2009 میلادی تولید ناخالص جهانی کاهشی در حدود 7/1 % را دارا می باشد و بر طبق برآوردهای سازمان همکاری ها و توسعه اقتصادی (OECD) این کاهش در حد 57/2% می باشد، در پایان سال 2009 میلادی کاهش بازرگانی جهانی رقمی در حدود 2/13% خواهد بود. و بر طبق برآوردهای صندوق جهانی پول از ابتدای شروع این بحران تا کنون کاهش سرمایه مالی چیزی در حدود 1/4  تریلیون دلار بوده است. این وضعیت باعث تشدید نابرابری ها و مشکلات موجود اجتماعی از طریق رشد بیکاری، شغل های پاره وقت و شرایط منعطف کاری خواهد شد. بر طبق معیارهای بورژوازی، تنگدستی رشد کرده و نیز بینوایی مطلق گریبان بخشی از طبقه کارگر را فراگرفته است. در عین حال، ما تاکید بر این نکته داریم که تغییر در موازنه قدرت بین قدرت های امپریالیستی، و تشدید تضادهای میان امپریالیست ها، خطر بروز جنگ های امپریالیستی و تجاوز به ملت ها را قوت بخشیده است. تحولات گرجستان، عراق، فلسطین و بویژه در پاکستان و افغانستان اثباتی بر این مدعاست.

   تمرین های نظامی ناتو در گرجستان، نقشه های آمریکا در رابطه با افغانستان و پاکستان که شامل تغییرات خطوط مرزی کشورهای واقع در آن منطقه می شود، نشانه هایی دال بر تلاش آنها در تحکیم مواضع در اورآسیا است. تحلیلگران آمریکایی با توجه به عظمت طلبی های آمریکا در مورد پاکستان، افغانستان، ایران، نیجریه، یمن و غیره خطر پدید آمدن جرقه های یک برخورد نظامی و ازدیاد بی ثباتی در این منطقه ها را تا قبل از سال 2020 میلادی حدس می زنند. گرایشات روبرشد 45 درصدی هزینه های نظامی در سطح جهانی در بین سال های 2007- 1998 میلادی نشانه دیگری از تشدید تضادهای میان امپریالیست ها است.

   گزارش های موجود حاکی از آن است که دولت جدید ایالات متحد آمریکا به رهبری آقای اوباما قصد فروش وسایل نظامی مدرن حتی بیشتر از دوران ریاست جمهوری آقای بوش را دارد، که رشدی بیش از 50 درصد را نشان می دهد.

   پیش بینی های موجود حاکی از آن است که گسترش روابط دیپلماتیک دولت آقای اوباما با «همپیمانان جدید» این کشور امکانات بی نهایت زیادی علیرغم بحران حاضر برای فروش پیچیده ترین سیستم های تعرض نظامی ایجاد خواهد کرد، که از سوی دولت ایالات متحد آمریکا بی استفاده نخواهد ماند.

   این امری مسلم است که طبقه بورژوازی با تهاجم ایدئولوژیک و مالی خود،  رودرروی طبقه کارگر قرار گرفته است. نیروهای سرمایه داری در جستجوی پایان دادن به این بحران ها از طریق بالا بردن سطح تجاوز و یورش به کارگران و توده های مردم می باشند.

   آنها زیر لوای «همه با هم علیه بحران های موجود» در حال سازمان دادن به شبکه گسترده ای برای بدام انداختن قسمت بزرگی از طبقه کارگر در دست یابی به نیازهای عینی شان هستند. آنها کارگران را از طریق سود و سهیم سازی می خرند و به همکاری برای خروج از بحران فرامی خوانند، در صورتیکه در همین شرایط موجود قسمت عظیمی از سرمایه بهره وری خود را افزایش می دهد. آنها بوسیله برخی از سندیکاهای تحت سلطه نیروهای فرصت طلب و سازشکار پشتیبانی می شوند. آنان سرکوب های خود از طریق برنامه های ناتو  برای «بحران های شهری» تشدید می بخشند. در کل درکی عام و مطابق با راهبرد نیروهای سرمایه نشان می دهد که علیرغم تفاوت های میان این نیروها، سیاست آنان انتقال پیامدهای بحران به کارگران است. از طرف دیگر آنچه که بعنوان نوشدارو برای بحران کنونی جلوه می کند، خود زهری است برای مسایل موجود دیگر.

   علیرغم این واقعیت که چنین بنظر می رسد که از ژوئیه 2009 بانک ها به وضعیت سوددهی بازگشته اند اما پیامد بحران جهانی سرمایه داری همچنان تاثیر  شدیدی بر زندگی طبقه کارگر در سراسر جهان دارد.

   حال، داده ها و اطلاعات موجود سه ماهه گذشته:

  • بر طبق آماری که از 27 کشور اروپایی در اتحادیه اروپا در دست است از ماه ژوئن 2009 بیکاری به 9% رسیده است. (1/9% برای مردان و 9% برای زنان). دانمارک کمترین درصد را داشته  (9/5%) و اسپانیا با بیشترین درصد (5/18%) اثبات می کند که با کوچک شدن مداوم اقتصادش بطور ویژه در معرض آسیب بحران جهانی سرمایه داری است. داده ها نشان می دهند که بحران کنونی آشکار ساخت که چند ملیتی های اتحادیه اروپا می توانند توسعه پایداری بنفع کارگران را تضمین کنند، افسانه ای بیش نیست. برای مثال در انگلستان در ژوئیه 2009 گروه بانکداری لویدز (گروهی ادغام شده از بانک بریتانیا، هالی فکس بانک اسکاتلند و بانک لویدز) که 43% سرمایه آنها متعلق به دولت می باشد اعلام کرد که 1200 نفر از کارکنان خود را از کار بیکار می کند. بدین ترتیب تعداد افرادی که در این بانک ها تا کنون بیکار شده اند به 8200 نفر از ابتدای سال 2009 که ادغام بانک ها صورت گرفته، می رسد. در همان ماه یعنی ژوئیه 2009 شرکت زیمنس آلمان اظهار داشت که تعداد 1400 نفر را جهت رسیدن به مقدار سودی که طبق برآوردهای سیستم بانکی در انتظار آن می باشند، از کار برکنار می کند. بیکاری در انتظار تعداد بیشتری از نیروهای کار در آلمان، انگلستان، سوئیس و سوئد است. تقریبا 17000 شغل از بین رفته و ساعات کاری 19000 شاغل دیگر به میزان حداقل کاهش یافته است. در فرانسه 375000  شاغل کار خود را از دست داده اند. بر طبق آمار اداره ملی در فرانسه این تعداد از بیکاران تقریبا دو برابر تعداد افراد بیکار شده در سال 2008 میلادی در فرانسه می باشد. در ماه سپتامبر شرکت هواپیمایی ایرفرانس اعلام داشت درصدد حذف 1500 شغل در این شرکت هواپیمایی از طریق برنامه بازنشستگی داوطلبانه است. در ایتالیا (بر طبق آماری که از طرف موسسه تحلیل و پژوهش های اقتصادیISAE  داده شده) بیکاری تا سال 2010 میلادی به 3/9% خواهد رسید. در یک مطالعه در همین رابطه شورای اقتصاد و کار ایتالیا CNLE تخمین زده است که ایتالیایی هایی که کار خود را از دست خواهند داد در حدود 500 هزار نفر خواهند بود. در روسیه بر طبق پژوهش های انجام شده 5/24 میلیون نفر از مردم در زیر خط فقر بسر می برند و این تعداد رشدی در حدود 30 درصد در سه ماه اول سال 2009 میلادی را نسبت به سه ماه اول 2008 میلادی داشته است. بر طبق اداره آمار روسیه این افراد 4/17% از کل جمعیت روسیه را تشکیل می دهند.
  • در ایالات متحد آمریکا طبق آمار رسمی تعداد افراد بیکار شده در ماه ژوئیه 2009 به 4/9% رسیده است، (5/10% برای مردان و 1/8% برای زنان). طبق اظهارات نهادهای دولتی آمریکا تعداد دقیق افراد بیکار شده به 16 درصد رسیده است. از شروع بحران های اقتصادی در دسامبر سال 2007 میلادی تا ژوئیه 2009 میلادی تعداد کسانی که کار خود را در ایالات متحد آمریکا از دست داده اند رقمی بالغ بر 5/6 میلیون نفر می باشد.
  • در ژاپن در سه ماه سوم سال 2009 میلادی درصد افرادی که کار خود را از دست داده اند 7/5% بوده است (از این تعداد 1/6% مرد و 1/5% زن بوده اند). این رکوردی برای این کشور می باشد. 5/3 میلیون نفر در ژاپن بیکارند. در سال 2009 میلادی در مقایسه با سال قبل 2008 میلادی، تعدادی بیش از یک میلیون نفر به بیکاران افزوده شده است. علیرغم آنکه وزارت دارایی ژاپن اعلام کرده است که این کشور «پس از بدترین رکود چند دهه ای به حوزه رشد بازگشته»، شرکت ها در این کشور به بیکار کردن کارگران ادامه می دهند. ولی همین کافی است که بگوییم در بازار کار ژاپن از هر 100 نفری که در جستجوی کار می باشند فقط برای 42 نفر از آنها کار وجود دارد.

 

   در این زمینه و در رابطه با نجات سیستم موجود، لیبرال ها و سوسیال دمکرات ها وعده یک «سرمایه داری سالم و انسانی» با دمکراسی اجتماعی بین المللی را می دهند و می کوشند نقش رهبری را در این کوشش بعهده گیرند و گناه بحران های موجود را فقط به گردن نولیبرالیست ها بیندازند. آنها سعی می کنند که کارگران را متقاعد سازند که نسخه جدیدی برای برون رفت از بحران های موجود در دست دارند. و این نسخه جدید را که در ترویج آن می کوشد «اقتصاد سبز» می نامند -که در حقیقت منبع جدیدی برای درآمد و سود می باشد- و یا «بهترین و منصفانه ترین طریق توزِیع عادلانه ثروت»، ولی کلمه ای در مورد طبیعت ناعادلانه و استثمارگر سیستم سرمایه داری نمی گویند.

   کارگران جهان خواستار بهبود کیفیت زندگی خود می باشند. آنها در عین حال خواستار بهبود شرایط و همچنین محیط کار خود می باشند. محیط زیست یکی از کلیدی ترین اولویت های جنبش جهانی اتحادیه های دارای جهت گیری کارگری است. تغییر در آب و هوا بر زندگی همه ما اثر می گذارد، هیچکس در اینجا مستثنی نیست. ما در این مورد اما نگران شرکت انحصارات چند ملیتی در رابطه با مسئله محیط زیست هستیم. در حقیقت این شرکت های چند ملیتی هستند که باعث بوجود آمدن این مسایل و نابودی محیط زیست شده اند. آنها با تظاهر به علاقه به این مسئله در حقیقت به فکر سودورزی هستند.

   یک مثال بسیار مشخص در این مورد تونی بلر نخست وزیر پیشین انگلستان است. ایشان موسس سازمانی هستند به نام «گروه اقلیمی» برای حمایت از توسعه انرژی هسته ای برای کاهش نقش کشورهای خاورمیانه و جهان عرب است. در این گروه شرکت هایی مانند بریتیش پترولیوم، شرکت نفتی تکزاکو و چند شکرت بزرگ تولید کننده مواد دارویی و شیمیایی حضور دارند.

   مثال دیگر در همین مورد شرکت دیگری بنام Corporate Leaders Group on Climate Change” (CLG) است که موسس آن شاهزاده چارلز ویلز می باشد که چند سهامدار بزرگ آن عبارتند از بانک HSBC ، بانک سلطنتی اسکاتلند، SHELL, ING، کوکاکولا، نایکی، تله کام آلمان، ودافون، شرکت فرانسوی تله کام و غیره. پنج روز پیش یکی از کارکنان شرکت فرانسوی تله کام که 51 سال بیش نداشت، دست به خودکشی زد. این فرد نامه ای از خود برای خانواده اش بجای گذاشت و علت خودکشی را کارفرمای شرکت نامبرده معرفی کرده بود. این بیست و چهارمین خودکشی طی 10 ماه اخیر است که در شرکت تله کام فرانسوی اتفاق می افتد. بیست و چهارمین مورد!

   همه این تراست ها وقتی می گویند که محیط زیست بهتری می خواهند تظاهر می کنند. واقعیت آن است که آنان با سواستفاده از یک مسئله در پی سود بیشترند. کارگران سراسر جهان باید حقیقت را بدانند و  برای بهبود  محیط زیست در تلفیق با هدف های سیاسی و اجتماعی متناسب مبارزه کنند.

 

   همکاران گرامی!

   فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری معتقد است تا زمانی که انباشت سرمایه در دست یک عده معدودی قرار دارد و فقر و تنگدستی شامل حال عده زیادی است، بحران های موجود ژرف تر و شدیدتر خواهند شد. از ابتدای شروع این بحران ها  ما همواره خواست اصلی خود را بیان کرده ایم:

   عامل اصلی بوجود آوردن تمام این بحران ها سرمایه داران اند و خود باید بهای آن را بپردازند. طبقه کارگر هر روز به پای سود سرمایه داری قربانی می شود. ما نه تنها با بحران های سیستم اقتصادی و یا سیاست های نولیبرالی مواجه هستیم، بلکه همچنین با افراط های سیستم سرمایه داری و استثمار مفرط روبروییم. امروزه امکانات طبقه کارگر برای ضد حمله بالا گرفته است. یک عنصر کلیدی موقعیت جنبش و راهی است که باید دنبال کرد. دفاع ایدئولوژیک سرمایه داری بطور روزافزونی مخرب است. آنچه که امروز اتفاق می افتد بارها در گذشته رخ داده است. این امر بصورت صوری آغاز سده نوزدهم شکل گرفت و در آینده تا زمانی که سیستم های سرمایه داری وجود دارد، ادامه خواهد یافت. اگر با این وضعیت مقابله نشود تباهی زندگی کارگران تشدید خواهد شد.

 

   دوستان گرامی!

   ما مسئولیت داریم به کارگران الهام ببخشیم و آنان را در راه اتحاد با هم و تقویت جنبش زحمتکشان راهنمایی کنیم. احقاق حقوق و تامین نیازهای معاصر کارگران مستقیما بستگی به عمل قاطع بر ضد نیروهای سرمایه و هواداران سیاست آنان در اتحادیه ها دارد.
   فدراسیون جهانی اتحادیه کارگران طرحی تنظیم کرده است تا کارگران و زحمتکشان بهای پیامدهای بحران کنونی را نپردازند. ما باور داریم که پیشنهادات ما مبتنی بر واقع گرایی و قابل اجرا است. در کنار سایر نکات از جمله ضروری است که:

  1. برنامه های تسلیحاتی متوقف شود و هزینه های نظامی بشدت کاهش یابد. اشغالگری ها و جنگ افروزی های نیروهای امپریالیستی متوقف شود.
  2. سرمایه گذاری های عمومی شود شغل و کار برخوردار از تمام مزایای کارگری بوجود آید.
  3. از راه افزایش واقعی دستمزد و درآمد بازنشستگی، بطور مستقیم از کارگران پشتیبانی شود به گونه ای که آنان از قدرت خرید کافی برخوردار باشند. بودجه های اجتماعی بمنظور تقویت تامین اجتماعی، بیمه های درمانی، سلامتی عمومی و آموزش و کم کردن ساعات کار بدون هیچگونه کاهش مزایا، برای کارگران افزایش یابد
  4. اخراج ها ممنوع شود و کمک های بیکاری چشمگیر بدون هیچگونه استثنایی پرداخته شود.
  5. خصوصی سازی در بخش های استراتژیکی اقتصاد متوقف شود.
  6. حق کار برای مهاجران و زنان و مردان جوان کارگر بطور کامل شناخته و رعایت شود.
  7. بدهی های کشورهای جهان سوم بخشوده شود.

 

[...]

 

   ما بر این عقیده ایم که مبارزات ما در آینده باید پیوسته و بتدریج تشدید شود. ما تنها درموضع دفاعی قرار نداریم. ما سلاح های ایدئولوژیک لازم را در اختیار داشته و حق با ماست. ما باید گام به گام به مرحله ضدحمله وارد شویم. دشمنان ما این را می دانند و به همین دلیل هراس دارند. در کنگره پانزدهم فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری ما با نگاه به آینده مشی جدیدی را شروع کردیم. ما معتقدیم که کنگره شانزدهم جنبش جهانی کارگری را در موقعیت بهتری خواهد یافت.